نفس‌ها حبس

نفس‌ها حبس

بچه که بودم جلوی ساعت میشستم، بعد نفسمو حبس میکردم و ثانیه‌ها رو میشمردم، گاهی هم با خواهرم مسابقه میدادیم که کی بیشتر نفسشو حبس میکنه، اولا اون برنده میشد، اما وقتی من بزرگتر شدم تونستم که ازش ببرم.

خلاصه بگم که این روز‌ها منو یاد همون نفس حبس کردن‌های کودکی میندازه! این که ثانیه‌ها را ببینم که پشت سرهم بی‌امان رد می‌شوند و دم بر نمیارم، دم بر نمیارم تا که برنده بشم.

صدای آهنگ را زیاد میکنم، شاید اینطوری بر صدای ثانیه‌ها چیره شوم و نفهمم که با سکوت چه خیانت‌هایی که نمیشه کرد…

 

لینک کوتاه: http://wp.me/p46EGr-3c
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s