دردی که نه مال من است و نه مال تو

دردی که نه مال من است نه مال تو

جایی میرسه که تمام وجود خودتو توی یه چرخه منتهی به عدم میبینی، اینکه بودنت نه برای خودت فایده داشته باشه و نه برای دیگران و نه حتی برای این چرخه منتهی به پوچ؛ یه جایی همین حوالی چشم چشم کنی که شاید یکی هم فکرش سمت تو باشه…
جایی میرسه که تمام دوست داشتن پدر و مادر رو هم از روی عادت همیشه دیدنت میدونی، خواهر و برادر رو دوست داری چون همیشه وجودشون توی زندگی بوده و بدون اون عادی نیست! نه که علاقه‌ای باشه، نه، حسابی سرد باشی
اینکه یه موجود بی‌مصرف باشی که چق و چق کلید‌های روی کیبورد رو فشار بده تا کلمات اراجیف ذهن معدومش رو پشت سر هم بچینه تا یه چیزی از آب در بیاد و بفرسته برای همه کسایی که نه به دردش می‌خوردن و نه به دردشون می‌خوره
فکر کردن به این چیزها آدم رو خشن میکنه و عصبی، جوری که هیچ توجیهی برای محبت کردن به آدم‌هایی که هیچ تاثیری برای تو ندارند، نداری! اینکه میشی یه سگ و پاچه همه رو میگیری و دل آدم‌هایی که نه به درد تو می‌خورند و نه به درد خودشون رو بشکنی…

لینک کوتاه: http://wp.me/p46EGr-46
Advertisements

One thought on “دردی که نه مال من است و نه مال تو

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s