نه دور و نه نزدیک

نه دور و نه نزدیک

 

آب توی کتری تازه جوش اومده بود که فهمیدم میل به صبحانه ندارم، خودمو برداشتم و از خونه زدم بیرون، اما مشکل اینجا بود که من جای دوری نمیتونستم برم، ته تهش توی پارک روبروی خونمون قدم بزنم و تا یه سوپرمارکت برم و سیگار بخرم

هیچوقت جای دوری نتونستم برم، هیچ وقت کنجکاو نشدم که دوتا خیابون بالاتر آیا کنار خیابون درخت هست؟ یا وسط بلوار چه گلی کاشتند؟ فقط میخواستم بدون هیچ دردسری دلتنگی رو از سر خودم باز کنم، من همیشه دلتنگی‌هام رو ماست مالی کردم!

در مورد احساساتم هم هیچوقت جای دوری نمیرفتم، همیشه با یه ژست منتظر میموندم، همیشه با یه توقع چشم براه میشدم، از کنار آدم‌هایی که دوسشون داشتم دور نمیشدم، اما مشکل این بود که نزدیک هم نبودم، نه دور و نه نزدیک! همیشه یه گوشه منتظر بودم تا نگاهم کنند همیشه کور بودند، همیشه کور بودم؛

احساسی که از توقع بی‌جا زاده بشه آخرش دلهره آوره!

اضطرابی دارم که هیچ کس دلیلش رو نمیدونه، اضطرابی که خودم هم دلیلش رو درست نمیدونم!

من عاشق بودم و هیچ معشوقی نبود، میترسم از اینکه یک روز بی‌هوا دلم بگیره و سوپرمارکت کنار پارک بسته باشه و آب توی کتری هم هرگز به جوش نیاد!!!

 

 

 

لینک کوتاه: http://wp.me/p46EGr-6v
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s