بستنی

50

 

اینجا هر روز برای جای خالی تو بستی سفارش می‌دهم
تو نیستی و بستنی از چشمان من آب می‌شود

جای دورتری باید رفت تا دقیقا به تو فکر کرد، نه بستنی . . . !

اینجا مردم همه چیز را با خودشان مقایسه می‌کنند و اصلا نه من را میفهمند و نه تو را. از من و تو در ذهن آن‌ها سایه‌ای از قیاسشان نقش بسته.

از بین آدم‌ها، کسی را میشناسم که بستنی دوست ندارد! باور نمیکردم ولی انگار بستنی هم با تمام محبوبیتش پیش یکی نمیتواند محبوب باشد!
حداقل دل خوش بودم از بین آدم‌هایی که میشناسم فقط یکی هست که بستنی دوست ندارد تا اینکه تو را دیدم! بستنی‌هایی که برای تو میگرفتم همه آب میشدند و هرگز لبان تو را نمی‌بوسیدند!وای چه سخت . . .

فکر کردی بستنی چرا آب می‌شود؟ بستنی از غم دوری تو آب میشود، مثل من!
من و بستنی هر دو همدردیم، با این تفاوت که من توی یخچال هم بی تو دوام نمی‌آورم.

رد شدن ساده بود و تو ساده‌ها را انتخاب می‌کردی، مثل بستنی نخوردن، مرا ندیدن، نخواستن، نبودن و همه‌ی فعل‌هایی که اولشان نون میگیرند!

 

 

 

لینک کوتاه: http://wp.me/p46EGr-9w
Advertisements

One thought on “بستنی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s