انگار نه انگار

5waorbg2oc

 

اومده میگه چی شده دیگه حرف نمیزنی میگم چیزی یادم نمیاد که بگم اگر هم یادم بیاد قبل این که چیزی بگم از خودم میپرسم حالا گیریم این حرفم زدی، خوب؟ که چی؟ بعد هر چی حرف تو ذهنم بود دود میشه میره هوا و انگار نه انگار اصلا قرار بود حرفی زده بشه، همینطور با لبخند ممتنع خیره میشم و انگار نه انگار

حرف زدن بهترین لذت دنیاست اما وقتی حرفی باشه وقتی کسی باشه

خیلی وقته زبونمو بریدی و رفتی

مثل موج ضعیف و گم شده‌ی رادیوی ماشین توی جاده هی گاه و بی‌گاه صدام میکنی و دوباره محو میشی

از خودم پرسیدم کجای این جاده برسم تا صدای تو همیشه باشه و بشنوم که بتونم من هم چیزی برای گفتن داشته باشم

کسالت آور بودن جاده و خش خش رادیو. خسته شدم و زدم کنار منتظر نیستم اتفاقی بیوفته، فقط میخوام هیچ چیزی نشنوم

خسته نیستی از نبودنت؟ من حسابی از این موضوع خسته شدم. به این فکر میکنم وقتی برگشتی به حرف‌هات مثل حرف‌های یه راننده تاکسی گوش بدم و بعد از یه لبخند بگم ممنون همین کنار پیاده میشم و واقعا هم انتظار دارم از این لبخندم احساس رضایت کنی و آماده بشی برای مسافر بعدی صحبت کنی انگار نه انگار

دیروز تلفنم رو برداشتم، چشمامو بستم و شماره گرفتم میخواستم از هزار نفر سراغتو بگیرم و ببینم کسی ازت خبر داره؟

من دیوونه نیستم عاشق خط مزاییک‌ها هم نیستم فقط دلم برای کسی تنگ نمیشه. میشد ولی دیگه نمیشه.

و هنوز به این فکر میکنم که اگر برگردی سیلی بزنم و اشک بریزم یا لبخند بزنم و نوازشت کنم

شاید هم رادیو رو خاموش کنم تا امیدی به برگشتنت نباشه انگار نه انگار

لینک کوتاه: http://wp.me/p46EGr-e9
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s